![]() |
![]() |
|
| درد دل من و تو |
|
به زودی ...........بازگشت شب مرد تنها .......... |
|
+ نگارش
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:47 | حافظ |
|
|
ديگه برام مهم نيست بخواي منو ببيني فرشته هم که نيستي ای آدم زميني تموم زندگيمو بخاطرت فروختم آتيش زدي به جونم اما بدون نسوختم نگاه تو غريبه ديگه براي چشمام ديگه برام مهم نيست بشيني پاي حرفام مسافرم به جايي که مثل تو نباشه يکي ديگه تو راهم بياد برام دوا شه حيفه برات بسوزم فدا کنم خودم رو خاطرخواتم بمونم بشکني خاطرم رو حيفه برات بمونم من که خودم يه دريام مرداب ساکتت رو يه لحظه هم نميخوام حالا که از خيالت من دستمو بريدم ميرم من از کنارت دستي تکون نمي دم يادت بمونه اما خيانتي که کردي آتيش دست من رو دادي به دست سردي يادت بمونه اما يه آدم ديوونه دل داده بود به چشمات با اينکه بي زبونه اما زدي تو خنجر به پشت بي پناهش آخر بهش نگفتي با تو چي بود گناهش |
|
+ نگارش
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:0 | حافظ |
|
|
اي سرا پاي وجودت غم تنهايي کشيده در ميان آدمک ها از همه کس دل بريده قاصد جامانده در راه،در غبار آرزوها شمع گرياني که هرگز روي پروانه نديده . بشنو از شب مرد تنها ، ماجراي عشق او را شبنم احساس يک گل،بر تن برگي چکيده ياد دارم روز اول، آن نگاه عاشقت را جامه را همچون زليخا از تنِ يوسف دريده گفته هاي بي نظيرت،صحبت انس و رفاقت از غزل ها و ترانه،بهترين را برگزيده . . . حال بنگر بي وفايم چشم خيس و روي زردم قامت سرو و بلندم لاجرم گشته خميده نوبهارم گشت پرپر،بردي از يادم جواني نامه هاي باد پاييز،بر در باغم رسيده روح را از من گرفتي، در سکوتی سوت و مبهم مرگ را در جسم و جانم،ياد بي يادت دميده صورتم را پير وخسته،با خطوطي از سياهي دست نقاش زمانه،بر مزار من کشيده
|
|
+ نگارش
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:0 | حافظ |
|
|
لحظات را با هم بوديم،ولي هر دو خاموش. چشمانت به من مي گفتند چيزي هست ولي لبهايت تکان نمي خوردند. دايم چهره ات رنگ حرف زدن ميگرفت ولي نيرويي ناشناخته تو را منصرف ميکرد: ترس،تو که از من نمي ترسيدي. نگراني:هميشه مي پنداشتم مايه آرامش تو منم. بي اعتمادي:دور رفتم،چون هميشه ميگفتي علت دوستي ما اعتمادي است که همان اوايل نسبت به هم پيدا کرديم. کم کم خاطرم مکدر شد.خيالم گفت که بدي به تو کردم و اين هم نوعي قهر توست،اما خداوند گواه بوده که ذره اي بدي به تو نکرده بودم و نخواهم کرد. دلم گرفته شد،بغضم داشت مي ترکيد.اما تحمل ميکردم. تا اينکه لبهات تکان خوردند و گوش من آماده شنيدن: خداحافظ فقط همين
|
|
+ نگارش
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:0 | حافظ |
|
|
دل نوشته های من... (برای دوستان عزيزم) احساس تو را چگونه درک کنم هنگاميکه هنوز نقابي بر چهره توست؟ من از پشت نقاب، آن همه معما و ابهام تو را چگونه لمس نمايم؟. دست بردار از اين همه دور بودن در نزديکي من دست بردار از اين همه غربت در ديار يار و آشنا ذره ذره وجودم آماده فدا شدن و فنا شدن براي درک توست. غريبگي نکن،آري منم آن که ناگفته براي ميزباني تو آغوش باز کرده است،کسي که براي ديدن رويت نمي تواند معماي لحظه ها را حل کند.با زمان و مکان ميجنگد تا تو را بدست آورد.ميخندد اما براي تو ،و اگر نخواهي اشکهاي او جاري ميشود.از گفتن جمله دوستت دارم هيچ ترس و واهمه اي ندارد،تنها رضاي قلب تو را ميخواهد حتي اگر عالم و آدم بر عليه اوبشورند. بي تابي و نگراني براي تو را دوست دارد. به خاطر تو ميخواند و بي تو سکوت اختيار ميکند تا به ياد تو دلخوش باشد. بخواهي يا نخواهي،درگير توست حتي اگر لحظه اي او را نخواهي او خواهان توست. خلاصه دوستت دارد، دوستت دارد، دوستت دارد ... |
|
+ نگارش
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:0 | حافظ |
|
|
اگر از من تو بپرسي چرا عاشقي شده درد من ميگم نگاهِ چشمات سوت و کور و ساکت و سرد تو ميدوني درد قلبم، همه از سوي تو بوده اون نگاه اولت بود که دلِ منو ربوده من ميدونم آخرِ راه،من و تو جداييم از هم دل زخمی و شکستم، ميمونه بدونِ مرهم تو ميدوني هر چه دارم حاضرم به پات بريزم با سکوتِ شب بخونم ،که تويي تنها عزيزم من ميدونم نميتونم که بدون تو بمونم که شايد بفهمی اينو،چيه اينقدرا ديوونم تو ميدوني توي دنيام غيرِ تو هيچ کي ندارم تو شبِ درد،وقتي تنهام سرمو رو پاش بذارم من ميدونم همه عمرم پيش پات رفت و هدر شد حتي قلبِ عاشقِ من وسط راه در به در شد تو ميدوني اما ميخواي منو باز تنها بذاري من ميدونم هر چي سنگه،همه پيش پاي لنگه دل شيشه ايم ولي باز براي دل تو تنگه
|
|
+ نگارش
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:0 | حافظ |
|
|
صفحه نخست ايميل من آرشيو |
| درباره وبلاگ |
حافظ
14/11/63 مهندس پالايش نفت |
| لينک روزانه |
|
دانشگاه esnips طالع بينی بلاگفا آرشيو لينک روزانه |
| نوشته های قبلی |
|
فروردین 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| آرشيو موضوعی |
|
شعرهای من در پاسخ يک دوست |
| دوستان |
|
قوی من باران بهار آدينه مريم شادی شهاب سيمين نوشته های خط خطي شکوفه اندوه دخترک تنها مهتا راوی پسر تنها DM-PT بهار بارونی ستايش هدیه |